تبليغاتX
هر گاه اندوهناکيد باز در دل خود بنگريد تا ببينيد که به راستي گريه شما از براي آن چيزي است که مايه شادي شما بوده است رنگ مرگ!!!

رنگ مرگ!!!

قلم و رنگ در اختیار شماست ، بهشت را نقاشی کنید و بعد وارد آن شوید !

سلام به همه بروبچه های باصفا   

چطور مطورین ؟ خوفین ؟ چه خبرا

دیگه داره سال تحصیلی جدید شروع میشه  کی حال و حوصله مدرسه رو داره تازه وقتی بخوای برای کنکور درس بخونی که دیگه ضدحاله ضدحاله

دیگه باید از الان تا می تونم خر بزنم  

تازه آخرش چی قبول میشم ؟ اگه گفتین

بابا زیاد فکر نکن خودم میگم 

مهندسی آبیاری گیاهان زیردریایی اونم کجا ؟ دانشگاه آزاد علی آباد کتول   

چه میشه کرد روزگاره دیگه

خلاصه اینکه برام حسابی دعا کنید  بعدا از خجالتتون درمیام   

تا آپ بعدی فعلا بااجازه مواظب خودتون باشین

یاحق  

 

+ يه دختر مهربون اينو نوشته اون کيه ؟. .*•.(¯`•. نسترن .•´¯).•*. . |


شما همراه زاده شدید و تا ابد همراه خواهید بود اما در همراهي خود حد فاصل را نگهداريد و بگذاريد بادهاي آسمان در ميان شما به رقص در آيد به يكديگر مهر بورزيد اما از مهر بند نسازيد بگذاريد كه مهر درياي مواجي باشد در ميان دو ساحل روحهاي شما ، جام يكديگر را پر كنيد اما از يك جام منوشيد ، با هم بخوانيد و برقصيد و شادي كنيد اما يكديگر را تنها بگذاريد ، دل خود را براي يكديگر بدهيد اما نه براي نگهداري ، زيرا كه تنها دست زندگي مي تواند دل هايتان را نگه دارد ، در كنار يكديگر بايستيد اما نه تنگاتنگ زيرا كه ستون هاي معبد دور از هم ايستاده اند ...............

 

             

 

                         


 

+ يه دختر مهربون اينو نوشته اون کيه ؟. .*•.(¯`•. نسترن .•´¯).•*. . |


انسان در زندگي سه راه دارد :
راه اول از انديشه مي گذرد که اين والاترين راه است .
راه دوم از تقـليد مي گذردکه اين آسان ترين راه است .
راه سوم از تجربه مي گذرد که اين تلخ ترين راه است .

+ يه دختر مهربون اينو نوشته اون کيه ؟. .*•.(¯`•. نسترن .•´¯).•*. . |


مورچه اي نر عاشـق و خاطرخواه مـورچه اي مـاده شـد مورچه ماده گـفت شـرط مـن مي داني چيسـت ؟ مورچه نر گـفت هـرچه باشـد مي دهم گـفت اين است كه اين كوه خاكي را كه در مسيـر مـن است برداري مورچه نر گـفت اطاعت مي شـود و شـروع كرد كوه خاكي را به محـل ديگر بردن مورچه ديگري كه ازعشـق بي بهره بود گـفت اين چه عـمـل است ؟ كي عمـر تو كـفاف دهـد كه اين كوه خاكي را به مـحـل ديگري ببـري ؟ مورچه نر گـفت كه اي دوسـت عزيـز ! دانـم كه مـرا اين اندازه درنگ نيست ولي خوشـم به اين كه در طريق وصـال محبـوبـم هسـتـم و به عـشـق او اين كار را مي كنـم و اگر هـم  بمـيـرم در راه عـشـق محبـوبم جـان داده ام  و چـه سـعـادتي بـه از ايـن ؟!  

+ يه دختر مهربون اينو نوشته اون کيه ؟. .*•.(¯`•. نسترن .•´¯).•*. . |


يك تبسم زيركانه و يك عروسك بازي كودكانه كافي بود براي عاشـق شدنم و تو اين كار را كردي .... و من مثل كودكي عاشـقت شـدم و مثـل قـصـه مادربـزرگ تو شـدي شـاهـزاده سـوار بر اسـب سـفيد و مـن پري قـصـه ها و چـقـدر سـاده عاشـقـم كردي و ازآن ساده تر رهايم كردي.  گـفتم : بمان شاهزاده زيبا ! من بي تو مي ميـرم خنديدي و گـفتي : بازي بود ... گـفتم :  بازي زيبايي بود پس بيا بازي كنيـم گـفتي : من بزرگ شـدم ديگر بازي نمي كنم گـفتم : مگـر بزرگ ها بازي نمي كننـد ؟ گـفتي : بازي نه، زنـدگي مي كننـد !!! گـفتم : پس بيا زندگي كنيـم مثـل بازي ، گـفتي : زندگي بازي نيست .گـفتم پس حالا با عـشـق تو چه كار كنـم ؟ گـفتي : رهايش كن بازي بود زندگي كن .گـفتم پس من تا هميشه كودكت خواهـم مانـد !!!

               

+ يه دختر مهربون اينو نوشته اون کيه ؟. .*•.(¯`•. نسترن .•´¯).•*. . |


تو را،  نه به صـداقت آسـمان می بخـشـم

نه به غربت غریب زمین

نه با یاران هم صـدا می کنـم

نه با گریه محـزون خود

من تو را هزاران بار از خدا خواستم

و تو را، خـدا به من داد

و باز ،  از خـدا خـواهم خواست 

که تمام دشت ها را با صحرا

کویر را با باران

دریا را با بیابان

و تو را با دل پریـشـانـم آشنا کنـد .                                              

+ يه دختر مهربون اينو نوشته اون کيه ؟. .*•.(¯`•. نسترن .•´¯).•*. . |


قرار بود

عـشـق، سیـب، زنـدگی ، نان

و .... را

قـسـمـت کنیـم

تو را نمی دانم ، اما مـن

خوب به یاد دارم

فریادی در تو نیست

می اندیشـم

به تو که در غزل هایم به خواب رفته ای

و می هراسـم

از عـشـق، لبخنـد، تردیـد، زندگی و سیب

آه، این کلمه ها مرا خواهند کشت

شاید روزی

یادت بیاید، من و دفتر غزل هایم را

که آن را با تردید ورق می زدی

و به یاد آوری 

 روز قرارمان را  

                                                       

+ يه دختر مهربون اينو نوشته اون کيه ؟. .*•.(¯`•. نسترن .•´¯).•*. . |


تنهاي تنها در تاريكي شب ها مي رفتم دست هاي من از فانوس خالي شده بود همه انديشه هايم به ناكجا رفته بود دست من ، انگشتان من خوشه هاي خشم را مي فشـرد ثانيه هاي من از انعكاس بي كسيم لبريز مي شـد تنهاي تنها بودم در تاريكي شب ،  باور مي كني ؟ تنها .....

من از بيـراهه غربت ســفـر كرده بودم شب انتظار مرا مي كشيـد ماه منتـظـر بود تا من تب دار گردم ! دريا منتـظر  بود تا فانوس دريايي من ، راه را براي قايـقران سرگشته روشن كند ! ولي هيچ يك ...... من مي رفتم . من مي آمدم . من آغاز يك تنهايي بودم اما ناگهان توآمدي از كجا بر قلبـم نشستي ؟ نمي دانم شايد از افـق روشنايي ، چون كنار فرود تو هنوز غبار و ذرات متراكم نور غلتان بود دست مـرا گرفتي و بردي مـرا از ميان انديشه هاي هيـچ ، از ميان تنهايي هاي بي پايان گـذر دادي تا در وجـود مـعـلـوم خود به خويش پيـوندم دهي.  من دستم را با جسارت بر سـراسـر پيكر تنهايي خود كشيـدم ديگر وجـود تنهاييم سـرد نبـود خوشـه خشك خشـم را كه فشـرده بود به باد بخشيـدم انديشـه هايم بارور شـدنـد اكنون در اكنون مـعـلـوم ، در آهنگ پربار زمـان در اين ثانيه هاي سـرد دوباره تو را مي جويم . ميان ما دنيايي از دانستـه هاسـت ! روشنايي شـب ها ، انديشـه هاي پر ثـمـر ، فرامـوشي دردهاست، ميـان ما شـب هاي تنهايي بي پايان مـن در جست و جوي توسـت !!!

 

           

+ يه دختر مهربون اينو نوشته اون کيه ؟. .*•.(¯`•. نسترن .•´¯).•*. . |


 سنگي كه طاقت ضربه هاي تيشه را ندارد تنديسي زيبا نخواهد شد از زخم تيشه خسته نشو كه وجودت شايسته ي تنديس است .  

+ يه دختر مهربون اينو نوشته اون کيه ؟. .*•.(¯`•. نسترن .•´¯).•*. . |


گویی رقابتی است بین انسان و خاک، زیرا هرکه عزیز انسان می شود پسند خاک می آید و هرکس انسان دل در گرواش می گذارد، خاک به ودیعه اش می گیرد و این بار نیز .....

+ يه دختر مهربون اينو نوشته اون کيه ؟. .*•.(¯`•. نسترن .•´¯).•*. . |


بوی عذار خاک را می دهد این باران !

بوی پرواز ، بوی عـشـق ، بوی دمیدن سبـزه در سبـزه زار

صدای نـفـس های توسن سرنوشت ، که بر جاده عـشـق می تازد

و نهیب شـاهـزاده عاشـق

که سرود یار را فریاد می کند !

و دریای نگاه تو ، مظهر آرامـش مـن ؛

که در وسعت سکوت آن

خروش هزاران طغیان نهــفـته اسـت

و لوح دلم هنوز در زیر باران کلام تو ، شسته می شـود

+ يه دختر مهربون اينو نوشته اون کيه ؟. .*•.(¯`•. نسترن .•´¯).•*. . |


در سال های قحطی مرد

تمام اطرافم را نامردی احاطه کرده است

و من از پشت سنگلاخ های زندگی

آنجا که آدمی از ترس خالی شدن زیر پایش

در خود می پیچد،

ساده دخترکانی را می بینم

که برای آنها دست دوستی تکان می دهند

و گل لبخندشان را تقدیم می کنند

و غیرت را در وجودشان می کاوند

نامردی، نامردی و باز هم نامردی !

چیزی به نام غیرت را در وجودشان نمی بینی

ولی باز افسوس !

که دخترکان ساده لبخند می زنند

و ......                                          

+ يه دختر مهربون اينو نوشته اون کيه ؟. .*•.(¯`•. نسترن .•´¯).•*. . |


شـاگـردي از استـادش پرسيـد :  عـشـق چيسـت ؟  

استاد در جواب گـفت : به گندمـزار برو و پرخوشـه ترين شاخه را بياور اما درهنگام عبـورازگنـدمـزار بـه ياد داشـتـه بـاش که نـمي تواني به عـقب برگردي تا خوشه اي بچيني ؟

شاگرد به گنـدمـزار رفـت و پس از مـدتي طولاني برگشـت استاد پرسيـد :  چه آوردي ؟ و شاگـرد با حسـرت جـواب داد : هيـچ ! هـر چه جلـو مي رفتـم خوشه هاي پر پشت تر مي ديدم و به اميد پيدا کردن پر پشت ترين تا انتهاي گنـدمـزار رفتـم  استاد گـفت : عـشـق يعني همين !!!  

 شاگرد پرسیـد : پس ازدواج چیست ؟

استاد گـفت : به جنگل برو و بلنـدترین درخـت را بیـاور اما به یاد داشـتـه باش که باز هم نمی توانی به عـقب برگردی .

شاگرد رفـت و پس از  مـدت کوتاهی با درختی برگشـت . استاد پرسیـد که شاگـرد را چه شـد ؟ و او در جـواب گـفت به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیـدم انتخـاب کردم ، ترسیـدم اگر جلـو بـروم باز هـم دسـت خالی برگـردم .

  استاد باز گـفت : ازدواج یعـنی همـیـن !!!!!!!!!  

+ يه دختر مهربون اينو نوشته اون کيه ؟. .*•.(¯`•. نسترن .•´¯).•*. . |


 

براي تو وخويش چشـماني آرزو مي كنم كه چراغها ونشانه ها را درظلماتمان ببيند گوشي كه صداها و شناسه ها را در بيهوشيمان بشنود براي تو وخويش روحي كه اين همه را در خود گيرد و  بپذيرد و زباني كه در صداقت خود ما را از خاموشي خويش بيرون كشد و بگذارد ازچيزهايي كه در بندمان كشيده است سخن بگوئيم

 

دلتنگي هاي آدمي را باد ترانه اي ميخواند روياهايش را آسمان پر ستاره ناديده مي گيرد و هر دانه ي برفي به اشكي نريخته مي ماند سكوت سرشار از سخنان ناگـفته است از حركات ناكرده اعتراف به عشـق هاي نهان و شگـفتي هاي برزبان نيامده دراين سكوت حـقيـقت ما نهـفته است حـقيـقت تو و من گاه آنكه ما را به حـقيـقت مي رساند خود از آن عاريست زيرا تنها حـقيقت است كه رهائي مي بخشد .

 

 از بخت ماست شايد كه آنچه مي خواهيم يا به دست نمي آيد يا از دست مي گريزد پس از سـفرهاي بسيار و عبور از فراز و فرود اين امواج طوفان خيز برآنم تا در كنار تو لنگر افكنم بادبان برچينم و پارو وانهم سكان رها كنم به خلوت لنگرگاهت درآيم در كنارت پهلو گيرم وآغوشت را بازيابم

 

 استواري امن زمين زير پاي خويش اين همه پيچ اين همه گذراين همه چراغ اين همه علامت و همچنان استواري در وفادار ماندن به راهم، خودم، هدفم و به تو زمانيكه مرا و تو را بسوي هدف راه مي نمايد

 

 

+ يه دختر مهربون اينو نوشته اون کيه ؟. .*•.(¯`•. نسترن .•´¯).•*. . |


   تنها نگاه بود و تبسـم اما... نه ... گاهي كه از تب هيـجان ها بي تاب مي شـديم گاهي كه قلبهامان مي كوفت سهـمگين گاهي كه سينه هامان چون كوره مي گداخت دست تو بود و دست من- اين دوستان پاك- كز شـوق دست به دامان هم مي گذاشتنـد و از اين پل بزرگ- پيوند دستها- دل هاي ما به خلوت هم راه داشت

 

         

+ يه دختر مهربون اينو نوشته اون کيه ؟. .*•.(¯`•. نسترن .•´¯).•*. . |


  تـو را گـم کـرده ام امـروز و حالا لحـظه های مـن گـرفتـار سـکـوتی سـرد و سنـگیننـد و چشـمانـم کـه تا دیروز به عـشـقت می درخشیـدنـد ،  نمـی دانـی چه غـمگیننـد

چـراغ روشـن شـب بـود برایم چـشـمان تو ....

نمـی دانم چه خواهـد شـد .... پـر از دلشـوره ام بی تاب و دلـگـیـرم .... کجـا مـانـدی کـه مـن بی تـو هـزاران بـار در هـر لحـظه مـی میــرم !!!!!!!!!!!

+ يه دختر مهربون اينو نوشته اون کيه ؟. .*•.(¯`•. نسترن .•´¯).•*. . |


چرا پرندگان از نغمه سرايي باز نمي ايستند ؟! چرا همه چيز مانند گذشته است ؟! چرا قلب من از ضربان باز نمي ايستد ؟! چرا آبشارها از ريزش آب خودداري نمي کنند ؟! چرا باز ستارگان بر فراز آسمان چشمک مي زنند ؟! چرا دنيا به آخر نمي رسد ؟ چرا باز ماه در آسمان خود نمايي مي کند ؟! چرا خورشيد باز در آسمان مي درخشد ؟! چرا دريا ساکت و آرام نمي شود ؟! مگر نمي دانند از آن زمان که مرا ترک کردی و رفتي ديگر دنيا به آخر رسيده ؟ مگر نمي دانند تو عشق مرا از ياد برده اي؟

 

+ يه دختر مهربون اينو نوشته اون کيه ؟. .*•.(¯`•. نسترن .•´¯).•*. . |


از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند، از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند، آدمیت مرده بود، گرچه آدم زنده بود.

      

 

 

+ يه دختر مهربون اينو نوشته اون کيه ؟. .*•.(¯`•. نسترن .•´¯).•*. . |