سلام به همه دوست جوناي مهربونم نمی دونین دیگه ازشون پول زور گرفتم يه مقدار وجه نقد محبت کردن بعدشم گفتن آفرين که بچه درسخوني هستـي اینم جایزت جـوانی چـیـسـت ؟ روزها گـذشـت و گنـجشك با خـدا سخـن نگـفـت . طبق معمول به بزرگي خودتون ببخشيد که خيلي پرحرفي کردم
خوفيـن خوشيـن خوش ميگذره
منم خوفم و ملالي نيست حتــــــــــي دوري شما
باحال بود نـــــــــــــــــه
فکر کردي مي خوام بگم ملالي نيست جز دوري تو ؟؟؟
نه بابا از اين خبرام نيست زیاد خودتو تحویل نگیر
ولي نه شوخي کردم تنها ملال من دوري شماست 
جاتون خالي چند روز پيش به يه جشن دعوتم کردن
يه برنامه گذاشته بودن که به بچه هاي کارکنان سازمان ... هديه بدن يعنـي اونايي که دانش آموزاي مـمتازي بودن مثل مـن ![]()
دختر و پسر همه اومده بودن دبستانيا راهنماييا دبيرستانيا و پيش دانشگاهيا مثل خودم ![]()
خيلي خوش گذشت از کاباره هاي آغاسي باحال تر بود ![]()
بچه هاي کوچيکتر که خيلي بهشون خوش گذشت همشون رفتن جلوي سِن حالا نرقص کي برقص
![]()
بهشون حسوديـم شد کاش منم هنوز بچه بودمو عقلم سفت نشده بود
حالا بیخیال حرفای فلسفی
خلاصه اينکه اين قره بدجوري گيـر کرده بود اذيت مي کرد ديگه![]()
تازه فکر کنم اين گروه موسيقيشونم کرد تشريف داشتن وسطش يه آهنگ کرديه باحال اومدن
بدتر عذابمون دادن ![]()
ولـي حيـف که داداش سعيـدم نبود
اگه بودش با هـم دسـت مي گرفتيم داداشـمم که سـرچوپی بود و با هـمدیگه کل سالنو مـي ترکونديم 
ياد داداشم افتادم
ديروز بدجوري رنجوندمش 
داداشي ببخش ناراحتت کردم
من دوست دارم
ببخشيد يهو رفتم توي مود داداشيم نفهميـدم چـي دارم ميـگـم
داشتم از جشن مي گفتم هيچي ديگه ما که نتونستيـم بريـم وسط
ولـي آخرش از همش باحالتـر بود
میدونین چرا ؟ ![]()
حالا گفتم وجه نقد برام نقشه نکشينو تريپ رفاقت بياين که آره نسترن جون من دوست دارمو از اين حرفا
من با هيشکي دوست نميشم ها گفته باشم ![]()
خوب ديگه خوشمزگي بسه
الان جدي شدم



کـودکـی مـی گـویـد :
« آیـنـده اسـت ، وقـت بسیـار بایـد تـا روم سـویـش مـن .
مـن چـه کـارش باشــم ، حـال ! »
نـوجـوانـی گـویـد: « هـمـسایـه اسـت ، شـیـریـن اسـت .
فـاصـلـه اش چـنـد مـتـری بـیـش نـیـسـت . »
و جـوانـی گـویـد: « آن وطـن اسـت »
و از آن سـو پـیـری فـرمـایـد :
« عـشـق و شـوری اسـت غنـی ، چـشـمـه ای اسـت در دل یک کـویـر خـشـک ،
روزنـی بـه سـوی فـردایـی بـاز ،
و شـکوفـه اسـت .
و مـهـم تـر ز هـمـه ، قـطـره آبـی
کـه نبـایـد هـمـه جـا غـلـت بـخـورد ؛
بـلـکـه بـایـد کـه بـه جـایـی افـتـد ،
کـه هـمـان دامـن دریـا بـاشــد . »




فرشتـگان سراغـش را از خـدا گرفتنـد و خـدا هـر بار به فرشتگان اين گونه مي گـفـت : « مي آيد ، من تنـهـا گـوشي هستـم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قـلبـي ام كه دردهايش را در خـود نگه مـي دارد » و سـر انجـام گنـجشك روي شـاخه اي از درخـت دنيا نشـسـت .
فرشتـگان چـشـم به لب هايش دوختـنـد ، گنـجشـك هيـچ نگـفـت و خـدا لـب به سخـن گشـود : با مـن بگـو از آنچه سنگينـي سينه توسـت .
گنـجشك گـفـت : لانه كوچكي داشتـم ، آرامگاه خستگـي هايـم بـود و سرپنـاه بي كسـي ام . تو همـان را هـم از مـن گرفتـي . اين طوفان بي موقع چه بـود ؟ چه مي خـواستـي از لانه مـحـقــرم كجـاي دنيا را گـرفـتـه بـود ؟ و سنگينـي بغـضـي راه بـر كلامـش بسـت .
سكوتي در عـرش طنيـن انـداز شـد . فـرشـتـگان هـمه سـر به زيـر انـداخـتنـد .
خـدا گـفـت : « مـاري در راه لانه ات بـود . خـواب بـودي . باد را گفـتـم تا لانه ات را واژگـون كنـد . آنـگاه تـو از كمـيـن مـار پـر گشـودي » گنـجشـك خيره در خـدايي خـدا مـانـده بـود . خـدا گفـت : « و چه بسيـار بلاها كه به واسـطه محبتـم از تو دور كـردم و تو ندانسته به دشمنـي ام برخاستـي »
اشـك در ديدگان گنـجشـك نشسته بـود . ناگاه چـيـزي در درونـش فـرو ريخـت . هاي هاي گـريه هـايـش مـلكـوت خـدا را پـر كـرد ....





مادر، « بهـار » بـود 
کال و سـبـز رنگ 
پدر ، « تابستان »
با خوشه های رسیـده 
و مادربزرگ ، « زمستان » بود
اینک منم ، پاییز
با دست های زرد خالی ... 


![]()
مواظب خودتون باشين ![]()
دوستون دارم 5تا ![]()
قربون همتون باي باي 
+ يه دختر مهربون اينو نوشته اون کيه ؟. .*•.(¯`•. نسترن .•´¯).•*. . |
پخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ حالا بیخیال امروز میخوام یه آپ کاملا عشقولانه داشته باشم چیزی که اصلا نمی دونم از چه جنسیه نمی دونم چی هست باورتون میشه ؟ باورتون میشه که توی این دوره زمونه که هرکسی ادعای عاشقی می کنه یه نفر پیدا بشه بگه نمی دونم عشق چیه هیچ وقت عاشق نبودم چراشو نمی دونم دوستام که بهم میگن اونقدر مغرورم که فکر می کنم اگه به کسی ( منظورم از کسی جنس مخالف نیست کلی میگم ) ابراز احساس کنم خودمو کوچیک کردم ولی واقعا اینطور نیست به نظر من عشق از نوع واقعیش نه احساسای زودگذر خیلیم قشنگه خوش به حال اونی که طعمشو چشیده باشه در زمان هاي بسيار قديم وقتي هنـوز پاي بشـر به زميـن نرسيـده بود فضيلت ها و تباهي ها دور هم جمع شـدنـد ناگهـان ذکاوت ايستاد و گـفت: بياييـد يک بازي بکنيـم مثـلاً قايم باشک. ديوانگي فـوراً فـرياد زد مـن چشـم مـي گـذارم و از آنجايي که هـيــچ کــس دوست نداشـت دنبال ديـوانـگي بگـردد هـمه قبـول کردنـد. ديوانگي جلوي درختي رفـت و چشـم هايش را بست هـمـه رفتنـد تا جايي پنهـان شـونـد. لـطافـت خـود را به شـاخ مـاه آويـزان کـرد، خيانت داخـل انبـوهي از زباله پنهـان شـد، هـوس به مـرکـز زميـن رفت، دروغ گـفت زير سنـگي پنهـان مي شـوم امـا بـه ته دريا رفـت. هـمـه پنهـان شـده بودنـد به جـز عـشـق که مـردد بودچون همه مي دانيم که پنهـان کـردن عـشـق مشـکل اسـت . وقتي ديـوانـگي به پايان شـمارش رسيـد عـشـق پريـد و در بيـن بوته گـل رز پنهـان شـد. ديوانگي اولين نـفري را که پيدا کرد تنبلي بود چون تنبلي اش آمـده بـود تا جايي پنهـان شـود. هـمـه را پيـدا کـرد جـز عـشـق. حسـادت در گوشـش زمـزمـه کـرد عـشـق در بوتـه گـل رز اسـت. ديوانـگي شـاخه چنگـگ ماننـدي را از درختي کنـد و با شـدت و هيـجان زياد آن را در بوتـه گـل رز فـرو کرد تا با صـداي ناله اي متـوقف شـد. عـشـق از پشت بوته بيـرون آمـد با دست هايش صورت خود را پوشانده بود و از ميان انگشـتانش قطـرات خـون بيـرون مي زد. آري عـشـق کـور شـده بود چـون شـاخه ها بـه چـشـمان عشق فرو رفته بودند. ديوانگي گـفت : مـن چگـونه مي توانم تو را درمـان کنـم ؟ عـشـق گـفت : تو نـمي تواني مـرا درمان کني ، اما اگـر مي خـواهي کاري بکني راهنـماي مـن شـو !!!! و ايـن گـونه اسـت کـه از آن روز به بـعـد عـشـق کـور اسـت و ديـوانـگي هـمـواره در کنـار اوسـت. آپم خیلی طولانی شد به بزرگی خودتون ببخشید فقط آخرش با خدا دو کلوم حرف دارم خدایا ازت میخوام عشق واقعی و پاکی به پاکی گل نسترن به دل همه آدمایی که دوسشون داری بدی خدایا خودت میدونی طاقت دیدن ناراحتیشو ندارم پس خودت کمکش کن کمکش کن هیچ وقت تنها نمونه هیچ وقت دل کوچیکش که از برگ گل پاکتره نگیره یکی دیگم هست که به خاطر میترای عزیزم میگم اصلا ربطی به آپم نداره خدایا به حق شاه مردان مرا محتاج نامردان نگردان مواظب خودتون باشین دوستون دارم ۵ تا قربون همتون بای بای
![]()
سلام ..... سلام ..... صد تا سلام به همه دوست جوناي باحالم
![]()
ترسيدين ؟ ![]()
بابا بيخيال ![]()
اِ اِ اِ اِ اِ اِ اِ اِ اِ اِ اِ اِ اِ اِ اِ اِ اِ بلندشو ![]()
نگاه کن از ترس غش کرد ![]()
بلندشو زشته ![]()
يه پخ کوچولو که ترس نداره ![]()
خوب خوفيـــــــــــــــــــــــــــــــــــن ؟ ![]()
خوشيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن ؟ ![]()
در سلامتي کامل به سر ميبريـــــــــــــــــــــــــن ؟
دلم براي همتون تنگوليده بود ولي خوب خودتون مي دونيد ديگه ....![]()
خوب الان من یکیش هیچ وقت نخواستم به احساسم میدون بدم![]()

فکـر مـي کـنـم کـه عـشـق يک پـرنـده اسـت
يک گـل است 
يک تـرانـه اسـت 
يـا که خـنـده هـاي کـودکانـه اسـت 
هـرچـه هسـت، جـاودانـه اسـت ... 
فکـر مـي کـنـم کـه عـشـق مـذهـب اسـت 
آب و نـان و بـاد و خـاک و خانـه نـيسـت
مکـتب اسـت ... 
عـشـق مـرگ نيسـت 
زندگی اســت 
سخـت نـيسـت 
عـيـن سـادگـي اسـت 
عـشـق ، عاشـقـانـه هـاي باد و گـنـدم اسـت 
اولـيـن پـنـاهـگاه کـودکـي 
آخـرين پـنـاهـگاه آدم اسـت 
روي بـرگ سـرخ لالـه هـاي نـو شـکـفـتـه
در سـپـيـده دم چـو شـبـنـم اســت 
يـا مـسـيـح در درون مـريـم اسـت 
يـا مـسـيـح در درون مـريـم اسـت 



عـشـق يعني قـطـره اي از رازها 
از پرستــوها و پـروازهـا 
عـشــق يعـني سـايبـان آرزو 
مثـل بـغـضي بي بهانه در گلو 
عـشـق يعني تا ابـد زيبا شـدن 
قـطـره هـا را کم کمـک دريا شـدن 
عـشـق يعني آيت احساس ها 
شبنـمي بر لالـه هـا، بـر يـاس ها 
عـشـق يعني هم اسـارت در وفـا 
در کـلاس خسـتگي ، درس صــفا 
عـشـق يعني نمـره هاي خـوب و بـد 
حل چندين مسـئـله در جزر و مـد 
عـشـق يعني يک سبـد ياس سـفـيـد 
در غـــروب آرزو شـعـــر امـيــــد 
عـشـق يـعـنــي روزگــاري بــي ريـا 
بـي ريـاتـر از هـميـشــه بـا خـــدا 

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ يه دختر مهربون اينو نوشته اون کيه ؟. .*•.(¯`•. نسترن .•´¯).•*. . |