قرار بود عـشـق، سیـب، زنـدگی ، نان و .... را قـسـمـت کنیـم تو را نمی دانم ، اما مـن خوب به یاد دارم فریادی در تو نیست می اندیشـم به تو که در غزل هایم به خواب رفته ای و می هراسـم از عـشـق، لبخنـد، تردیـد، زندگی و سیب آه، این کلمه ها مرا خواهند کشت شاید روزی یادت بیاید، من و دفتر غزل هایم را که آن را با تردید ورق می زدی و به یاد آوری روز قرارمان را
+ يه دختر مهربون اينو نوشته اون کيه ؟. .*•.(¯`•. نسترن .•´¯).•*. . |