سلام به همه دوست جونای عزیزم خوفین ؟ بهم انتقاد کردن که توی آپام خودم خیلی حرف می زنم منم که میدونید بهم میگن نسترن انتقاد پذیر فقط یه چیزی بگم اگه دیر میام بهتون سر می زنم تورو خدا از دستم ناراحت نشین مواظب خودتون باشین دوستون دارم ۵ تا قربون همتون بای بای از کوچه تنهايي خويش مي گذشـتــم تنـها و بي پناه در اين کوچـه سـرگـردان بودم تا بـه بن بست ياس و نااميدي رسيدم دست به ديوار شکسته دل خويش نهاده ، بر مـزار آرزوهايي که مـرده بودنـد گريستـم در آن حال صداي کسي را شنيـدم که مي گـفت : (( مـقـاوم باش و چـون کوه استوار بـمان )) به او گـفتم : نمي توانم ، نمي توانم ، اشک هايم سرازير شـد، صدايش را شنيـدم که باز مي گـفت : در اين کوچه به دنبال چه مي گردي ؟ به او گـفتم : نمي دانم و او گـفت : اما من مي دانم که به دنبال چه آمـدي ؟ به دنبال غـرور خـرد شـده ات . به دنبال دل شکسته ات و به دنبال احساس پاک ، گم شده ات و من مبـهـوت به اطراف نگريستم به او گـفتم : تو کيستي ؟ چگونه از حال من با باخبري ، ترسي مـرمـوز سـراسـر وجـودم را فرا گرفته بود . وجود کسي را حس مي کردم ولي او را نمي ديدم ، تنها صدايي که به گوش مي رسيد تک ضربه هاي ساعت کهنه ديواري بود که گذر عـمـر را نشان مي داد احساس غريبي داشتـم ، حس مي کردم گـم شـده ام را يافتـه ، گـم شـده اي که سال هاست از او دور افتاده ام و امشب در تنهايي خويش و در اعماق دل خويش او را يافته بودم و اين شعر را زمزمه کردم به سراغ من اگر می آیید پشت هیچستانم
![]()
![]()
گفتم چشم دیگه حرف نمی زنم ![]()
![]()
![]()

لحظه اي سـپري شد و باز صـداي آن موجـود ناشناخته را شنيـدم که مي گـفت : (( مرا نمي شناسي ؟چون مـدت هاست از من غافـل ماندي ، مني که هميشـه هـمـراهت هستـم ، مني که از جان به تو نزديکترم و تو وقتي که هيج تکيه گاهي برايت نمي مانـد به سراغـم مي آيي ))


دسـت هـا بـالـا بـود
هـرکسـي سـهـم خـودش را طـلبـيـد
سهـم هـر کـس کـه رسـيـد ، داغ تـر از دل مـا بـود
ولـي نـوبـت مـن کـه رسـيـد
سـهـم مـن يـخ زده بـود !
سـهـم مـن چـيـسـت مـگـر ؟
يـک پـاسـخ
پـاسـخ يـک حـسـرت !
سـهـم مـن کـوچک بـود ؛
قـدانـگـشـتـانـم !
عـمـق آن وسـعـت داشـت
وسـعـتي تـا تـه دلـتنـگي هـا
شـايـد از وسـعـت آن بـود کـه بي پـاسـخ مـانـد !
+ يه دختر مهربون اينو نوشته اون کيه ؟. .*•.(¯`•. نسترن .•´¯).•*. . |