براي تو وخويش چشـماني آرزو مي كنم كه چراغها ونشانه ها را درظلماتمان ببيند گوشي كه صداها و شناسه ها را در بيهوشيمان بشنود براي تو وخويش روحي كه اين همه را در خود گيرد و بپذيرد و زباني كه در صداقت خود ما را از خاموشي خويش بيرون كشد و بگذارد ازچيزهايي كه در بندمان كشيده است سخن بگوئيم دلتنگي هاي آدمي را باد ترانه اي ميخواند روياهايش را آسمان پر ستاره ناديده مي گيرد و هر دانه ي برفي به اشكي نريخته مي ماند سكوت سرشار از سخنان ناگـفته است از حركات ناكرده اعتراف به عشـق هاي نهان و شگـفتي هاي برزبان نيامده دراين سكوت حـقيـقت ما نهـفته است حـقيـقت تو و من گاه آنكه ما را به حـقيـقت مي رساند خود از آن عاريست زيرا تنها حـقيقت است كه رهائي مي بخشد . از بخت ماست شايد كه آنچه مي خواهيم يا به دست نمي آيد يا از دست مي گريزد پس از سـفرهاي بسيار و عبور از فراز و فرود اين امواج طوفان خيز برآنم تا در كنار تو لنگر افكنم بادبان برچينم و پارو وانهم سكان رها كنم به خلوت لنگرگاهت درآيم در كنارت پهلو گيرم وآغوشت را بازيابم استواري امن زمين زير پاي خويش اين همه پيچ اين همه گذراين همه چراغ اين همه علامت و همچنان استواري در وفادار ماندن به راهم، خودم، هدفم و به تو زمانيكه مرا و تو را بسوي هدف راه مي نمايد
+ يه دختر مهربون اينو نوشته اون کيه ؟. .*•.(¯`•. نسترن .•´¯).•*. . |